خرید بک لینک
آدمی که برای هیچکس اهمیتی ندارد شبیه فرد مفلوکِ فقیری است با جسمی بدبو و روحی وحشی و درنده که در خرابهها با خنده نانِ دزدی سق میزند.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

میان ملموسترین شکل اجبار امشبام شاملو گوش دادم و دیوانه شدم... دوست داشتم میتوانستم آزادانهتر بگریم...

و شب را تحمل کردهام بیآنکه به انتظار صبح مسلح بوده باشم.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

خودم را میبینم، روبهروی خودم میایستم و به چشمانام میگویم: آدمی به کجای قصهاش باید برسد که دیگر نخواهد بِزیَد ؟

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

برای همهی احساساتی که خواستند پرواز شوند و آسمان را به آغوش بکشند ؛ اما هر بار به دیوارِ سخت و سردِ ناامیدی برخوردند و به زمین کوبیدند ، میگریم.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

خالیِ حضورم؛ شبیه فراموشی؛ گویی هرگز وجود نداشتهام. در بیسببیِ بودنی ناگزیر و بیهیچ نشانی از مهر در گرد تا گرد جهانام.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

داشتم لال میشدم، قلبم محکم میتپید، نزدیک مردنم بود، به سختی نفسام بالا میاومد. حرفم رو نمیفهمیدن، به هر روشی میگفتم. اصلاً نمیذاشت ادامه بدم. بهش گفتم کاش حداقل میذاشتی داستانمو تعریف کنم. قصه

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

پیشتر گمان میکردم برای هر مشکل و سوءتفاهمی میتوان توضیحداد و به شکل گفتگو حل و فصلش کرد، اکنون میدانم برخی سوءتفاهمها ختم روابطاند و بیهیچ توضیح و تفسیری باید آنها را همانطور گذاشت و رفت.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

سوالها را که بیدار کنی پیوسته در پی یافتنِ پاسخی. پاسخی پس از پاسخی دیگر، و اغنا نشدن به هیچ. سوالها را اما اگر بیدار نکنی، احساسی سرخوش و امیدی سبکسرانه در تو خلاصه میشود؛ که در نگاه من تهی است و بیمایه. ولی به قول کافکا : آنها توى مدفنهاى زير زمينیشان خوابيدهاند، خاكسترى و افسرده، بيدارشان كنى، دلمردهات میكنند.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 6:22

صفحه بندی